تبلیغات
  mlp lover

✿friend❤ship☠ po✭st☺

چهارشنبه 9 تیر 1395 07:06 ب.ظ

نویسنده : shadow girl***i am awesome***
وبلاگ را با نام و یاد خدا آغاز میکنیم!
درود بر بروبکس باحال نت
EqG Rainbow Dash (Cool Story Bro) Plz by RainbowYoshi305این مکان که میبینید یک عدد وب جهت دوستی میباشدجون عمش!EqG Rainbow Dash (Cool Story Bro) Plz by RainbowYoshi305


پارمیس:امیدوارم تو این وبلاگ فقط لبخند رو لباتون بیاد
مهسا:خب حالا قوانین (جدی نگیرین زیاد قانونا رو خودم یه قانون شکن حرفه آیم هاهاه)
همه:مهساااااااااااا

رزالین:خخخ زدی تو خال دقیقا
مهسا:داشتم حرف میزدم-_-
Disgust Blech Plz by NerdzLikeTheCandy1.کپی ممنوع(اگه کپی کردی یعنی از ایده ما خوشت اومده گل من باعث افتخاره^^)Disgust Blech Plz by NerdzLikeTheCandy
Inside Out Reaction Icon: Anger on fire by mimitchi332.هک ممنوع-_-(در این مورد کاملا جدی میباشم )Inside Out Reaction Icon: Anger on fire by mimitchi33
3.تهمت ممنوع(اصن خاطره خوبی ندارم از تهمتا )
[Icon] Kurumi Tokisaki by LuaKirazaki4.نظر وفحش بی ادبی(رزالین:مث که گوشمالی میخوان هه )[Icon] Kurumi Tokisaki by LuaKirazaki
Dipper Eating Angry Icon by Cookays5.نویسنده میپذیریم ولی فقط ما شش تا مدیریم-_-Dipper Eating Angry Icon by Cookays
Happy Star icon by j-aspidotتوایدش:اوا خوب اونا هم فقط به صندوق دسترسی ندارن دیگهHappy Star icon by j-aspidot
Junko Enoshima Icon . by taka-minaمهسا:خواستم یه بار کلاس بیام-_-مگه میزارین؟نکنه میخوای بزنمت-_-Junko Enoshima Icon . by taka-mina
بقیه:ادامه لطفا!!!!
خب فقط تو نظرسنجی ها شرکت کنین
لوگو مارو پخش کنین
Angry Ladybug emoticon by agirlofmany-emoticonعشق و عاشقی تو وب ممنوعهAngry Ladybug emoticon by agirlofmany-emoticon
Chitanda Smile Icon by Magical-Iconیاسی شای:مورد آخر لایک داره:/Chitanda Smile Icon by Magical-Icon

GIF Gravity Falls - Cute! by ChrisRainicornپارمیس:و ما توی وب از همه چیز آپ میکنیم و میخوایم همه از نو شروع کنیم GIF Gravity Falls - Cute! by ChrisRainicorn

_________________________________________________________________________________
دکمه های وب:فعالـــــ

____________________________________________________________
لوگو وب:در حال ساخت....
_________________________________________
[ ]

Free icon: Baymax by pyrogothخب دیگه خدانگهدار بچول باحال^^Free icon: Baymax by pyrogoth








دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 28 فروردین 1396  12:29 ب.ظ

عیدتون مبارک

دوشنبه 30 اسفند 1395 04:28 ب.ظ

نویسنده : RAINBOW DASH

سلام

دیگه تقریبا اخرای ساله

اگه بدی کردم!

اگه ناراحتتون کردم!

اگه اخلاق بدی داشتم!

اگه وقتتو گرفتم!

اگه کار بدی کردم!

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

خوب کاری کردم

تو سال بعد هم همین بساطه

سال نوتون هم مبارک


 




دیدگاه ها : مبارک
آخرین ویرایش: دوشنبه 30 اسفند 1395  04:29 ب.ظ

تقدیمی

چهارشنبه 13 بهمن 1395 09:21 ب.ظ

نویسنده : ❤ رزالین†رنگین کمان سرعتی❤

تقدیم به یه چن تا اخمخ که به لنز نمیان-_-

http://s4.img7.ir/bgzf1.jpg


http://s4.img7.ir/0Bg0K.jpg



http://s4.img7.ir/AUarR.jpg


http://s4.img7.ir/Gj2iV.jpg


http://s4.img7.ir/yuc8K.jpg


http://s4.img7.ir/6CM7g.jpg


اینام مال یاسی خر که وقتی نبود داشتم میمردم
http://s4.img7.ir/Xcw1O.jpg


http://s4.img7.ir/D0TcO.jpg

http://s4.img7.ir/TOOwy.jpg

تموم شد دیگه:|
بای





دیدگاه ها : نظر:|
آخرین ویرایش: چهارشنبه 13 بهمن 1395  09:33 ب.ظ

سلام:()

چهارشنبه 29 دی 1395 09:32 ب.ظ

نویسنده : shadow girl***i am awesome***
سلام
چطورین:/
منکه عالیم!البته تقریبا عالی
خوشحالم چون امتحانای ترم نکبتی رو با موفقیت پشت سر گذاشتم
و ناراحتم چون یه جوش بدجور ازون گنده حال به هم زنها یکم پایینتر دماغم زده!(بین دماغ و لبم)
ینی من کلا صورتم جوش نمیزنه حالا که زده بدترین جای ممکن زده(هیچیم به ادم نرفته!)
جوش مث این میمونه یه مف چسبیده باشه به اونجا صورتم(ایییی)
ولی باورم نمیشه یه ماه خرخونی ب پایان رسید*_*
اخه من مستمرهام رو به معنای واقعی کلمه گند زدم
ولی برا ترم خوندم خدا کمکم کنه خوب بشم فقط
و امروز تو زنگ اجتماعی نمایش باید بازی میکرد هرکدوم گروه ها
و من هم بچه های گروه کردن یعقوب لیث پادشاه صفاریان://(مدیونین اگه فک کنین خودم بزور تاج پادشاهی رو ازشون ربودم)
و نمایش گروه ما از اول تا اخرش همه خندشون گرفته بود
برا منم دوس هنرمندم شیرین سبیل کشید(ناموسا خیلی بهم میومد همه هم گفتن باید ازون مرد سبیلیا میشدن اگه مذکر بودی)
و بعدشم گفتن بریم نمازخونه پلیس فتا  اومده برامون درباره خطرات دنیای مجازی حرف بزنه://
ما هم رفتیم ینی این پلیسه از اول تا اخرش فقط ضایع شد تو این یه ساعتی که برامون زر زد
یه نمونه از ضایع شدناشم شاهکار بنده بود(شاهکار های خفنتر مال منم بودش)
من حوصلم سر رفته بود با یکی از دوسام گوشه نشستیم روی یه کاغذ نقطه بازی
 چنان بادقت محو بازی شده بودم
یهو دیدم پلیسه بلندگوش سمت من گرفت گفت:آفرین دخترخانم بادقت داری نت برداری میکنی از حرفای من دیگه؟!
منم گفتم:نه:/(دقیقا باهمین حالت پوکرفیس)
کل نمازخونه رفت رو هواااا
-----------------------------------------------
خب زیاد زر زدم دلم براتون تنگ شده بودش^^
کلی اتفاق دارم تو این مدت خو:((
وععع رزی یاسیییی دلم براتون تنگ شده بود***_***تو هم همینجور آیاتو
فعلا بای:) 







دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: سه شنبه 5 بهمن 1395  11:34 ق.ظ

روز شانس ♡قسمت سه♡

شنبه 18 دی 1395 04:20 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
به طرف باغچه دوییدم 

پرنسس سلستیا : اوه فلاترشای شنیدم تو از داستان این اژدها با خبری . میشه برام دربارش تحقیق بنویسی ؟

کمی مکس کردم .

با خودم گفتم : اوف باید یه جوری بپیچونمش تا بتونم زود به حوض اب برسم 

گفتم : بله حتما اما من الان کار دارم دفعه ی بعدی وقتتونو میگیرم تا با هم دربارش صحبت کنیم 

پرنسس: باشه پس سه شنبه بیا تو قصر منتظرم 

بعد اینکه حرفامون تموم شد رفتم طرف حوض

برگه رو در اوردم تا بذارمش تو آب 

تا خواستم بذارمش برگه رفت دست اپل (الان رزی میگه اخیش دلم خنک شد )

مهمونی تموم شد و با هم رفتیم بیرون 

اپل : وای درخت سیبای رنگارنگ 

الان دیگه میتونیم کلی مربا درست کنسم تا زمستون سال بعد 

من : خب چه خوب . پس بهتره عجله کنی !

اپل : اره راست میگی باید همشونو بچینم . هی بچه ها شما کمکم میکنید ؟

من که میخواستم زود تر برگه به دستم برسه گفتم : خب اپل کیفتو بده من تا شروع کنیم !

اپل : باشه .

برگه رو از کیفش در اوردم . دیگه تحمل نداشتم . اونو گذاشتم تو حوضی که سر راه بود . 

وقتی باید وردی رو که میخوندم خوندم ، به یه جای عجیب رفتم 

یه اژدهای بزرگ اونجا بود 

بهم گفت: اگه میخوای این برگه مال تو شه باید تلاش کنی 

من : بفرما تو دم در بده . این همه زحمت کشیدم بعد میگی باید تلاش کنی ؟

اژدهاهه: برای اینکه برای تو بشه باید سه کارو انجام بدی ۱_ باید این قضیه رو به دوستات بگی 
۲_ باید ۵ تا برگه ی دیگه رو پیدا کنی 
۳_ باید برگه هارو کنار هم بذاری و بخونی البته به همراه دوستات و فقط هم تا ساعت ۱۰ شب جمعه وقت داری !

من: ولی باید کجا اینارو پیدا کنم ؟

اون:توی جنگل سیاه 

و بعد هم چیزی نگفت و رفت .یه دفعه دنیا دور سرم چرخید . سزم داشت گیج میرفت .

توای : فلی . فلی . حالت خوبه ؟

من : اره خوبم مرسی 

توای : ببینم چی شده ؟ 

من همه چی رو براشون توضیح دادم 

توای : پس پاشو بریم چون خیلی وقت نداریم 

من : اما من نمیدونم جنگل سیاه کجاست 

توای : گفتم که افسانه هارو نمیخونم ولی واقعیت هارو چرا . من میدونم باید کجا بریم 

من : پس برو که رفتیم

توای : خب فعلا بیاید خونه ی من همه تا نقشه اش رو از توی کتاب پیدا کنیم .

اپل : باشه بریم 

به سمت خونه ی توای راه افتادیم 

تقریبا عصر بود 

به خونه که رسیدیم توای با کیلیدش درو باز کرد .

توای : هی هی اسپایک زود اون کتابرو  بیار که وقت نداریم 

اسپایک کتاب رو شوت کرد پایین 

توای : ببینم نوشته هاش کوشن پس ؟ 

پایان قسمت سوم ......





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: شنبه 18 دی 1395  05:00 ب.ظ

روز شانس ♥قسمت دو♥

جمعه 17 دی 1395 05:17 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
من : وای خدا حواسم نبود بعد از یه دیقه اثرش میره 
latest (403×316)


توای: چی رو میگی ؟
tumblr_mh4lc6CUZ01rthxy9o1_500.gif (500×281)

من : هیچی بابا وللش 

پینکی : اوووووففففف من کیک میخوام 

که همون موقع یه میز چرخی با پر از کیک و شیرینی از جلوش رد میشه 

پینکی : هوررررررررراااااااااا 

latest (351×348)




پینکی دنبال کیکا دویید و از قصر رد شد 

توای : پینکییییییییییی نروووووو تووو مهمونا اون تو ان 

رینبو : حالا که رفته میگی -_-

من : خدا میدونه الان دست کیه اون برگه

توای : فلی از صب داری پرت و پلا میگی درست بگو ببینیم چی میگی 

من : برو به پینکی برس الان مهمونیو خراب میکنه 

توای سری دویید تا به پینکی برسه 

رینبو : خوب بحثو عوض میکنیا

من : به کارت برس -_-

توای داشت تو فضا میدویید که یه دفعه پینکی وایساد 

توای : پینکی از تو بعیده ها 

پینکی : خسته شدم گفتم وایسم 

من : قطعا دسته توایه 

اپل : فلاتر خیلی مشکوکی ها 

من رفتم تو سالن و به توای گفتم : توای میشه یه دیقه کیفتو ببینم ؟ 

توای : اممممم اوکی قبوله 

من کیف رو گشتم و همون برگه رو پیدا کردم 

زود اونو از اونجا برش داشتم 

و گذاشتم تو کیف خودم 

داشتم به طرف دسشویی میرفتم که رینبو جلومو گرفت 

رینبو : ببینیم چیو مخفی میکنی ؟ 

من : بذار برم بعدا توضیح میدم 

ریبنبو : نکنه میخوای برای اینکه گفتیم اون داستانه خرافاته طلافی کنی 

من : چرا چرت میگی بابا قضیه ای نیس 

رینبو : اوکی میخواستم اذیتت کنم بیا برو 

من : از دست این رینبو زر زرو حتما دوباره رفته دست پینکی 

داشتم میرفتم  سمت در تا برم بیرون که یه دفعه 

جیییییییییییییییییییییییییییغ ........ 

دوییدم سمت سالن تا ببینم چی شده

رریتی : وایییی چه لباسای خوشگلی

من : بخاطر این اینقد علم شنگه به پا کردی 

رریتی : اخه.... اخه ....نمیدونم چی بگم خیلی خوشگلن 

خانم لباس فروش : بفرمایید اینارو پرنسس سلستیا مخصوص شما فرستاده 

رریتی : اوهههه خدای من 

من : اوه نه مثه اینکه دست هر کس فقط یه بار میفته 

رریتی رفت تو اتاقش و کیفشو اونجا گذاشت 

وقتی رریتی رفت بیرون یواشکی رفتم تو و برگه رو از  کیفش برداشتم 

سریع به طرف باغ رفتم تا با آب حوض اون برگه رو واسه خودم همیشگی کنم 


پایان قسمت دوم .........












دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: -  -

داستان روز شانس♥ قسمت یک ♥

پنجشنبه 16 دی 1395 07:31 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
جیییییییییییییییییییییییییغ ......

رینبو : چی شده فلی ؟ 

من : اونا اونا برگشتنننننننننننننننن

همه : کیا ؟

من: اژدهااااااااااااا

توای : ام بببینم منظورت اسپایکه؟ 

من : نههههههه 

توای : پس چی ؟

من : ببینیم تو که اینهمه کتاب میخونی پس چرا کتاب dark ages (سال های تاریک)رو نخوندی ؟

توای : معمولا داستان هایی که درباره ی واقعیت میخونم افسانه هارو زیاد دوست ندارم 

من : این افسانه نیست واقعیت داره 

رینبو : چقد بت گفتم اون فیلم ترسناکه برات مناسب نیس -_-

پینکی : وااااای من عاشق اون فیلمه بودم 

من : ربطی به اون فیلم نداره رینبوووووو 

توای : خب بگو ببینم داستانش درباره ی چیه؟

من : در سال های قدیم اژدها های بزرگی با چشای قرمز بودن که هر سال فقط یک بار سه شنبه ها ساعت 10 شب با اتیششون به 

مردم خبر میدن که باید 

براشون حداقل 2265378 تا طلا ببرن فقط هم 1 ساعت وقت دارن هر کی هم که نبره میکشنش 

اپل : تو واقعا این خرافات رو باور میکنی ؟

من : حالا شما هی بگید خرافاته بهتون نشون میدمممم 

توای : اووف ساعت 1 (ظهر) شد  باید بریم کانترلات برای جشن 

رریتی : پس بریم تا لباس برای خودمون بخریم 

توای : باشه بریم 

ما تو راه بودیم که یه دفعه .....

من یه برگه رو زمین دیدم که روش نوشته بود امروز روز شانس توعه 

من : اوه دقیقا مثه همونی که تو خواب دیدم 

بعد برگه رو تو جیبم گذاشتم و رفتم 

داشتم راه میرفتم که یه دفعه یکی بهم خورد 

نزدیک بود که  تو سبد میخ ها برم که یه دفعه رو ی یه کیک چند طبقه ی گرون افتادم 

صاحب کیک گفت : شانس اوردی این کیک دور انداختنی بود وگرنه ازت خسارت میخواستم 

رینبو : واو عجب شانسی 

رریتی : اوه اون لباس جدیدی بود که از ابریشم ساخته شده بود و من تازه دوخته بودمش 

من : ببخشید حواسم نبود این لباسو برای نمونه دوختی

رریتی : باشه عزیزم 

اپل :  رریتی شانس اوردی تو جعبه میخ ها نیفتاد وگرنه لباست سوراخ سوراخ میشد و نمیتونستی دیگه کاریش کنی ولی خامه رو 

میشه شست 

رینبو : بازم فرقی نمیگرد اونجوری بجاش مروارید تو سوراخ ها میدوخت اینجوری شیک تر هم میشد 

توای : راه بیفتین دیگه ساعت یه ربع به 2 شد 

من تو جیبمو گشتم تا اون برگه رو بردارم اما دیدم نیس 


پایان قسمت اول ......












دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 دی 1395  08:15 ب.ظ

عکس های اپل جک

چهارشنبه 15 دی 1395 11:57 ب.ظ

نویسنده : ♛Cerise Wolf♛
خبببب نوبت اپل جک شد!!
راستی بچه ها این البوم عکسا فقط توش عکسای کوچیک هستش به درد گذاشتن تو پستاتون میخوره
خب دیگه برید ادامه برای دیدن بقیش

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: پنجشنبه 16 دی 1395  12:17 ق.ظ

های ... :)

چهارشنبه 8 دی 1395 05:29 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
سیلام به اجیای خودم ^0^

خوبید خوشید سالمید سلامتید ؟ 

چطورید با امتحانای ترمتون ؟ :) 

اقا من که ریدم به اولین کارنامم -_-

کلا مردود 

ولی قول دادم دیگه خوب باشم 

امدم یه سلامی هم به اون بی معرفت بکنم که هیچ وخ جوابمو نمیده ؟-؟

حتما میگی من ؟ 

نه خالم :/( از فاز عمه زدم بیرون رفتم تو خاله ی بد بخت )

حتما باید نام ببرم خودش بفهمه -_-

حالا که انقدراصرار داری باوش

مهسا رو میگم -_- 

مهسا خیلی بیشوری -_-

و بعضیا که خوب نیس نام ببرم

در مدت دوری ازشوما با دوستای مدرسم خیلی حال میکنم 

ولی رزالین که همیشه جوابمو میده با اون میحرفم 

من یک لج میکنم تا دلت بخواد 

کینه ای ام بدجورررررر

اینو گفتم یاد یه خاطره افتادم 

یه روز دختر عمم به بابام گفت : اول شیکمتو بکن تو بد حرف بزن 

بعد من گفتم :بیشور درس صحبت کن 

بعد رفتم بالا یکم با مامانم حرف زدیم 


بابام با خشم تمام اومد بالا گفت : چرا بهش اینجوری  گفتی ؟ مگه من به تو کم محبت میکنم که بهش حسودیت میشه . تو و اون برای من یکی اید پس دیگه حرف نزن 

اقا اینقد عصبانی شدم که حاضر نبودم تا سه روز با بابام حرف بزنم :|

اینقد گریه کردم که کور شدم 

اقا هی گریه میکردم بعد یکم اروم میشدم 

بعد دوباره وقتی بابام میومد تو اتاق میگفتم : برو بیروووووووونننن باهات نمیخوام حرف بزنم 

بعد باز شروع میکردم عر زدن :/

اخر مامانم گفت برو باش اشتی کن الان اینا میگن چه بچه ایه 

منم با زور و التماس رفتم بغلش کردم که اونم نمیخواستم باش اشتی کنم 

الان هنوز حرص اون منو گرفت

خب دیگه خیلی حرفیدم بای :)



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 دی 1395  05:45 ب.ظ

عکسای رینبودش

چهارشنبه 8 دی 1395 04:11 ب.ظ

نویسنده : ♛Cerise Wolf♛
چون طرفداراش زیاده
خودمم ازش بدم نمیاد

برای دیدن بقیش برید ادامه

ادامه مطلب

دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 8 دی 1395  04:31 ب.ظ

ادیتام از تو آیلایت

یکشنبه 5 دی 1395 07:29 ب.ظ

نویسنده : RAINBOW DASH

سلام

امروز ادیتای توالایتم رو براتون اوردم

بقیش تو ادامه


بیا اینجا

دیدگاه ها : خوب بود یا بد؟
آخرین ویرایش: یکشنبه 5 دی 1395  07:30 ب.ظ

HI

یکشنبه 5 دی 1395 05:18 ب.ظ

نویسنده : RAINBOW DASH

سلام

من نویسنده جدید رینودش هستم

شما میتونید منو دشی یا آیاتو صدا کنید

و ممنون از مدیر وب که منو نویسنده کرد




دیدگاه ها : سیلام
آخرین ویرایش: یکشنبه 5 دی 1395  05:19 ب.ظ

قسمت اول زندگی جدید

یکشنبه 9 آبان 1395 08:27 ب.ظ

نویسنده : ❤ رزالین†رنگین کمان سرعتی❤

http://8pic.ir/images/smrq8aac17xue82l0ntp.jpg
پوستر چند قسمت اول


از زبان فلورا شای:
(ظهر گرمی بود روی صندلی نشسته بودم و داشتم موشک کاغذی درست میکردم و پرتش میکردم)
واااییی الان حدود15روزه که طعتیلات شروع شده و من همه ی روزام مثل همه و هیچ کاری نمیکنم.این تابستون واقعا خسته کنندس.بین چاهار دیواری گیر کردم.همه دوستامم مسافرتن.ما چرا نرفتیم؟خوب اینجا
کریستا امپایر هست.مامان بابامم رستوران دارن و مسافرای زیادی اینجا میان.پس باید اینجا بمونم.واقعا خسته کنندس.(همینجوری داشتم غر میزدم که یهو در خورد،با بیحوصلگی طرف در رفتم مثل همیشه پست چی بود نامه ای تو دستش بود رو گرفتم)ممنونم اقای پستچی(و در رو بستم)(بدون اینکه به نامه نگاه کنم روی عسلی کنار در گذاشتم چون یا مال مامان بود یا بابا،خواستم بر گردم که یهو چشمم به اسمی که روی پاکت بود افتاد)×فلورا شای×چــــــــــــــــــــــــی!!؟؟این نامه برای منهههه!!باورم نمیشه(پاکت و برداشتم و دویدم اتاقم با هیجان به اسم فرستنده نگاه کردم)×رزالین دش×
نامه ای از شهر پونی ویل به کریستا امپایر
 باورممم نمیشههه این نامه از طرف رزالینههه یعنی چی میتونه باشششه؟؟(پاکت رو باز کردم توی نامه نوشته بود)
سلام فلوری دختر دایی عزیزم.هه منم رزالین.خوبی؟خوشی؟چیکار میکنی؟کریستا امپایر چطوره؟الان تابستونه و هیچ برنامه ای نداری؟؟
(دیه نخوندم)اوووف رزالین تو که من و میشناسی!!یه مامان غر غرو دارم میخوای چیکار کنم؟اووف واقعا کسل کنندس!کاشکی جای تو بودم!(ادامه ی نامه رو خوندم)
فک میکنم توی کریستا امپایر حصابی خوش میگذرونی؟؟درکل فک کنم سرت شلوغه.نمیدونم کی این نامه رو میخونی.آخه تو همیشه دورت شلوغه.خوب تو یه والیبالیست حرفه ای هستی.
(دوباره غرغر کردم)
نخیرم خیلیم سرم خلوته!اینجاهم واقعا کسل کنندس!اهه رزالییین حتی دیگه والیبالم فایده نداره اون برای 4سال بود ولی الان...(و دوباره خوندمش)
خووووب خواستم فقط یه سلامی کرده باشم.راستی اگه برای تابستون برنامه ای نداری بهم خبر بده.ممنون
دوستدار تو:رزالین دش
(سریع  کاغذ و قلم برداشتم و شروع کردم به نوشتن)
سلام رزی.اوفف نخیرم اینجا خیلیم خسته کننده هستش.اصلا برنامه ای ندارم.تو چیکار میکنی؟کریستا امپایر خیلی خسته کننده شده.تو توی پونی ویل چیکار میکنی؟چیکارم داشتی خواهری؟برنامت چیه؟
دوستدار تو:فلورا شای

پایان قسمت اول



دیدگاه ها : نظرررررر
آخرین ویرایش: -  -

از این چکمه پلاستیکیا که صدای جیرینگ جیرینگشون رو مخه ی پونی

دوشنبه 3 آبان 1395 07:37 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
Image result for my little pony converse


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 آبان 1395  07:38 ب.ظ

چگونه شبیه رینبو شویم

دوشنبه 3 آبان 1395 07:35 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
Image result for my little pony equestria girls rainbow rocks


دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: -  -

گردنبنددددددددد *-*

دوشنبه 3 آبان 1395 07:20 ب.ظ

نویسنده : Yasiiiii★ shy
Image result for my little pony gum



Image result for my little pony gum



Image result for my little pony gum



دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: دوشنبه 3 آبان 1395  07:22 ب.ظ



تعداد کل صفحات : 7   1 2 3 4 5 6 7