teenagers rock it - silence

silence

سه شنبه 16 مرداد 1397 12:42 ب.ظ

نویسنده : whcaw
Related image
shhhhh
سکوت...و تنهایی
وقتی که میتونی اروم اروم تو تاریکیش غرق بشی...و زوم کنی رو صدای باد.صدای زمین.صدای اب
صدای قشنگ هرکوفتی که مواقع عادی تو زرزرای احمقانشون گم میش
اینجور نیسد که ادم منزوی ای باشم و کز کنم تو لاک خودم
بیشتر مواقع دورم پر ادمه...ک باهم میخندیم میزنیم تو سروکله هم و هرکار دیگه ای
ولی احساس تنهایی کردن تو یه جمع خیلی بدتر از تنها بودن واقعیه
حقیقتش اینه که خیلی وقتا کنترل کردن خودم تو جمع خیلی سخته
و ی حقیقت بزرگتر اینه که...من خیلی به ندرت سکوت و تنهاییرو تجربه میکنم
بخاطر ادمای دورم نیس...هروق بخام میتونم ازشون فرار کنم و خیلی وقتا خودشونم باهام کاری ندارن
حقیقت وقتیه ک تنها میشم...شانس باهام یار باشه هیچ اتفاقی نمیفته و اونوقت یکی از شیرین ترین لحظات زندگیمو تجربه میکنم
وانمود میکنم درختی ک کنارمه یه دختر پانکه که یور موهاشو تیغ زده و اونورشو سبز کرده و بعد باهم ب عالم و ادم فحش میدیم
وانمود میکنه گربه رو به روییه ی پسر جذاب و بی بخاره که بی تفاوت به دوروبر نگا میکنه...اون دختره با لباس ابیش سعی داره مخشو بزنه...ولی گربه عین خیالش نی...درحقیقت گربه هه باقلب همه بازی میکن...ولی خودشم نمدونه ک به دخترا کشش نداره و گی هس
خب وقتایی ک تنهام همچین چیزارو تصور میکنم...ادمای خیالی که باهاشون حرف میزنم...ی خوبی ادمای خیالی اینه که همیشه اون جوابی رو بت میدن که میخای...منظورم این نیس که خودت جوابو بجاشون میگی..من قوه تخیلم بشدت بیش فعاله و خیلی وقدا کاراکترا از دسم خارج میشن..ولی همیشه جوابای هوشمندانه ای میدن..جوابایی ک میش راجبشون بحث کرد و بیشتر حرف زد و هیچوقت فک نمکنن تو ادم عجیبی هسدی
یبار نشسته بودم...بهتره بگم نشسته بودیم..کراش سابقم بلند شد و گف:اه تو هم که همش ساکتی هیچی نمیگی!
بعد پاشد رف
درحقیقت من داشتم ازون سکوت بینمون لذت میبردم و وانمود میکردم داریم باهم حرف میزنیم..ی مکالمه خ خفن که یهو تصویر واقعیش خرابش کرد.ولی تصویر خیالیش گف:ناراحتت کردم؟
و خب کلی بامن مهربون شد چون ناراحتم کرد
تقصیر واقعیه نبود اون حتی نفهمید ک من دلخور شدم چون هیچ حالتی تو صورتم نبود.یجورایی فک کرد عمدا دارم بش کم محلی میکنم
بزگریم...همچین مواقعیو خ دوس دارم
ولی...نمدونم چطور توضیح بدم...منم مث خیلی بچه های دیگه دوست خیالی داشتم بچگی
همه روزمو با دوسای خیالیم میگذروندم و از دوسای واقعیم بیشدر دوسشون داشتم
ولی اون کاراکترا تحت کنترلم نبودن...نمدونم شاید یجورایی اسکیزوفرنی داشتم...
و هنوزم احتمالا دارم
مثلا سرکلاس نشسته بودم کلاس سوم
بعد یهو یکی از دوسای خیالیم اون وسط کلاس مشغول رقصیدن میشد...منم خیلی سخت میتونسم حواسمو جمع کنم..چشامو میبستم و میگفدم:تروخدا گم شو!باید ب معلم گوش بدم..و چشام باز میکردم و اون هنوز اونجا بود...هروق خودش دلش میخاس میرف..بخاطر همین همیشه معلما بم میگفتن:حواسپرت!تمرکز نداری!
شاید چون زیادی باهوشی تمرکز نداری...اخه من نمره هام همیشه خدا بیست بود و اندازه بقیه تلاش نمکردم...ولی خب من باهوش نبودم..دوسای خیالیم نمزاشتن ب درس گوش بدم
بالاخره با گذر زمان تونسم بهشون کم محلی کنم و اونا هم کم کم ازبین رفتن
شایدم نرفتن
اونا اومدن تو خوابام...و خب من خیلی وقتا قبل اینک یه اتفاقی بیفته خوابشو میبینم
اوایل مسائل کوچک و بی اهمیت بودن...ولی بعدش یکم بزرگتر شد..
مثلا خواب دیدم ک مامانم بر اثر گازگرفتگی بخاری مرده و منم اصا ناراحت نبودم
دوروز بعدش ...مامان دوسم براثر گازگرفتگی لوله بخاری فوت کرد
و خواب دیدم ک ی بچه گربه سیاه سفید خ خوشگل تو حیاطمونه...و ی لاستیک گنده میاد از روش رد بشه...من میپرم و نجاتش میدم...صب ک بیدار شدم و سوار سرویس مدرسه شدم...تو راه بودیم ک همون بچه گربرو وسط خیابون دیدم...و ی ماشین از روش رد شد...دوتیکه شد قشنگ..دلم میخاس جیغ بکشم از ترس
و تااینک امسال دگ خ بزرگ و وحشتناک شد
زلزله کرمانشاه رو یادتونه؟من هفته قبلش خواب ی پیرزن روستایی رو دیدم..ک هی داد میزد مواظب باشین.و بعد یهو کلی اوار ریخ رو سرش
و دوبار دگ هم اون پیرزن اومد تو خوابم..و بازهم زلزله اومد.
و بعدش خوابای دیگم شروع شد...مثلا چن بار خواب دیدم که خودم تو اینده باهام میاد کلی حرف میزنه..درحقیقت بنظر بیست و خرده ای میومد..ولی خودش میگف سیصد سالشهههه ودف!
اون نفت کش رو هم خواب دیدم...و ایندمم بم گف خ ذخیره کنین امسال سال سختیه پول هرچی میتونین ذخیره کنین
و الانم ک روز ب روز اوضاع بگا رفته تر میش
و فک نکنین چیز باحالیه..وقتی سرکلاس نشستی و کلی صدا دارن باهم حرف میزنن...وقتی یهو کلت تیر میکشه
وقتی صداها حرف میزنن...چن روز پیش تنها بودم دوباره شروع کردن حرف زدن منم باهاشون حرف زدم یهو کراشم اومد...خ ترسیده بودم ..ولی انگار متوجه نشده بود
یبار ب مامانم گفدم موضوعو!خیلی باهام بد برخورد کرد..گف کم مونده اسکیزوفرنی هم ب مرضای روانیت اضاف کنیم دگ چی؟ممنوع کرد ک دگ تعوریای عجیب غریب رو بخونم تو نت تا یمدت
بابامم باهام مث ی موش ازمایشگاهی رفتار میکن...با لبخند ملیحش میگه بخاطر روان پاکته که خوابای صادقه میبینی
دلم میخاد داد بزنم:بچچچ من هرچیزیم پاک باشه روانم نیس..الوده الوده اس!
بخاطر همی مجبورم همشو تو خودم نگه دارم
دگ هیچوقت وقتی یکی صدام میکنه سرمو برنمیگردونم ..و وایمیسم تا دسشو بزاره رو شونم تا بفهمم ی ادم واقعی صدام زده
نشستم سرکلاس...و اونا جیغ و داد میکنن...منم تو ذهنم میگم:خفه شین..خفه شین..خفه شین.
اره شایدم واقعا اسکیزوفرنی دارم...ولی صداها داخل سرم نیسن میتونم حسش کنم..وقتی میشنومشون و تحملشون ندارم هدفونو میزارم رو گوشم و اهنگو تااخر بلند میکنم و دگ اونا نیسن...و خودمو عین ی ترسو واقعی لای نت ها قایم میکنم..من کسی بودم که همیش میجنگیدم ولی این هیولاها ..خارج از تحملمن..
خیلی وقتا فکر میکنم ...فکر میکنم و فکر میکنم...و روز ب روز بیشدر تو دیوونگیم غر میشم
ولی من ی ماسک عاقل گذاشتم رو صورتم..افراد کمی میدونن
ولی الان دگ برام مهم نی..بدرک خب من روانیم..دگ ب ی ورمم نیس
all the best ppl are crazy..:0
نقل قول ملانی مارتینز
------------------------------------------------------------
پ.ن:اینارو مینویسم..جدیدترین چیزایین ک شنیدم و گفدن ک خیلی بعدتر اتفاق میفتن

" همه چیز روی برنامه س. 
حمله به پاساژ کوروش  توسط داعش 
از فیلم شخصی که میگوید وابسته دولت است . 
اما نه ، این هم یک تعوری توطعه ست نه یک برنامه برای تخریب "
" یک اتفاق جالب در شانگ های . 
ساخت محصولاتی که با محیط زیست سازگار تر هستند .
هند و پاکستان . عصبانیت .
رهبر کره شمالی حرکت خواهد کرد .
ژاپن در اخبار .
روسیه به امریکا فرمان میدهد .
یک جنگ دریایی .
مثلث برمودا در اخبارشاید چن ماه بعد وبو باز کنمو و بگم:عه!دیدی چق من روانیم:)اتفاق افتاد



دیدگاه ها : cm
آخرین ویرایش: سه شنبه 16 مرداد 1397  04:39 ب.ظ